از 25 که میگذریم انگار توی سراشیبی میافتیم تا بدو بدو میرسیم به 30. ناراحتم؟ یکم. خوشحالم؟ یکم. از دستاوردهای زندگیم راضیام؟ یکم. آدم ناراضیای هستم کلاً؟ یکم. قرارمون این نبود از 29 تا 30 اینطوری بشه. قرار بود خیلی خفن تر بشه تا چالش بیشتر. ولی یهو همه چی زیر و رو شد -چشممون زدن؟- و یه جور دیگه چالشیتر شد! خیلی وحشتناکتر شد. خیلی تاریک شد همهچیز و باز اینقدر تلاش کردیم تا یه روزنههایی پیدا شد برای امیدوار بودن. ولی مگه میشه امیدوار موند؟ هی باید هرروز صبح تلاش کرد تا آخر همون روز حالت خوب باشه و همینطوری روزها الکی سپری بشن تا روز بعد. قرار بود 30 که بشم مدرک زبان بگیرم. گرفتم آیا؟ نه! فوقش یکم دامنه لغاتم زیاد شد و زیاد حرص خوردم ازینکه باز به این آرزوم که بشینم یه مدرک کوفتی بگیرم، نرسیدم. قرار بود یک کار خوب یا مقطع تحصیلی دیگه رو به انجام برسونم. شد آیا؟ نامردیه اگه بگم نه. قسمت کارش که واقعاً بهترین جای ممکن برای من شد. این منم که کلاً راضی نیستم! قسمت مقطع تحصیلی؟ همهچیز حاضر شده بهغیراز یک پروپوزال. ذهنم یخبسته برای نوشتن یک پروپوزال ناقابل! خب ایشالا آرزوی این به دلم نمونه و بشه یه موضوع برای نوشتن پیدا کرد. توی این 1 سال خیلی آدمها رو بیشتر شناختم. توی یک ورکشاپ واقعی قرار گرفتم و دهنمون سرویس شد تا فهمیدم چقدر آدمها میتونن عوضی باشن و بیشرف! و اینکه چقدر باید بیشتر از پیش به خودمون متکی باشیم تا دیگران. خیلی زیاد کتاب خوندم -بیشتر از 30 تا- و راضیام از این قسمت ماجرا. و اینکه اهمیت بقیه و حرفشون برام تا حد زیادی از بین رفته.
حالا 31 ساله قراره چی بشه؟ قراره فقط امیدوار باشم به اتفاقات خوب. اگرم نیافتاد فدای سرمون. خیلی جالبه که اخیراً دیگه از مرگ اونجوری که باید، نمیترسم. چون تا همینجا خیلی تلاش کردم و اگرم بمیرم، ناکام نیستم. رفتم دنیا رو دیدم. یه زندگی خوب تشکیل دادم. و کلاً راضیام اگه بیافتم و بمیرم. پس چون ترسم از مرگ کم شده، تلاش میکنم تا حتی 30 ساله دیگه که بشم 60 سال، به یه جایی، به یک نقطهای توی زندگی برسم. میرسم؟ نمیدونم! زندهام تا اون موقع؟ نمیدونم! برای منه 31 ساله چه برنامههایی دارم؟ میترسم که بگم یا بنویسم و باز بهشون نرسم! پس هیچی نمیگم. بذاریم ببینیم چی پیش میاد. سال دیگه همین موقع چی میام مینویسم. آیا همین جام؟ جای دیگه ام؟ چیکار میکنم؟ فقط خدا میدونه دیگه. از ما حرکت که همیشه هست. برکتت رو برسون. بوس
.
Chandler: Well, here we are. Just a bunch of 30-year-olds.
Ross: Do you realize in 10 years we're gonna be 40?
Joey: Why, God? Why are you doing this to us?
S7, E14
برچسبها: قدح اندیشه, فرندز, Friends