تبليغاتX
سپنتا
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
عادت

عادت کرده ایم بی سلام از کنار هم بگذریم.

عادت کرده ایم بی جنگل، بی دریا و بی عشق باشیم.

عادت کرده ایم به آکواریوم های شیشه ای.

بیایید روی کاغذ سیگار نقاشی بکشیم

قاصدک را، کبوتر را و شاید بامی برای پرواز را...

نوشته شده توسط فرشته در 19:39 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
خطر کردن!

خندیدن خطر این را دارد که شما را دیوانه بخوانند.

گریه کردن خطر این را دارد که بگویند شما احساساتی هستید.

اگر دست دراز کنید، خطر این هست که گرفتار شوید.

اگر احساسات خود را بروز دهید خطر این وجود دارد که خود واقعی تان را آشکار کنید.

اگر از ایده ها و رویاهایتان با دیگران حرف بزنید، خطر این هست که شما را ساده لوح بخوانند.

زندگی کردن با خطر مرگ همراه است.

امیدواری، خطر ناامید شدن را به همراه دارد.

وقتی سعی می کنید، خطر این وجود دارد که شکست بخورید.

.

.

.

اما باید خطر کرد؛ چون بزرگترین خطر در زندگی، این است که هرگز خطر نکنیم!

کسانی که هرگز خطر نمی کنند، هیچ کاری انجام نمی دهند، چیزی ندارند، کسی نیستند و کسی نمی شوند.

ممکن است که آنها از رنج و غم اجتناب کنند، اما خیلی ساده نمی توانند یاد بگیرند که احساس کنند، تغییر نمایند، رشد کنند، دوست بدارند و زندگی کنند.

آن ها در زنجیر بندگی خود هستند، آن ها برده هستند، آن ها آزادی خود را از دست داده اند.

فقط انسان هایی که خطر می کنند واقعا آزاد هستند …

نوشته شده توسط فرشته در 18:17 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه سوم بهمن 1386
...

برق که آمد

      فانوس ها را

            خاموش کردند،

اما

     احساس کردم

            کشتی هایی

                          در دریا

سرگردانند...!

 

نوشته شده توسط فرشته در 22:12 | | لينک به اين مطلب