تبليغاتX
سپنتا
جمعه سیزدهم خرداد 1384
انتظار

چشم ده خسته بر جاده به انتظار نشسته

پير ده غمگينانه مي خواند تو را:

برگرد ...

درختان باغ تشنه اند

و هنوز باغ هاي خشكيده

دست هاي پر بركت تو را زمزمه مي كنند ...

فرياد مي كنند.

كودكان ده! مي دانيد آفت دوري

مي خشكاند محصول پدر را

و دست هاي بي عاطفه

مي برد شما را به تاراج

و ده از وحشت نيامدنت اشك مي ريزد.

بيا، تنهايي آسان نيست

تو زنده اي، ده بي تو مي ميرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فرشته در 7:31 | | لينک به اين مطلب